تبليغاتX
برای آزادی
به جمله ای از نیچه برخوردم که ساده و در عین حال حیرت آور است. او می گوید: ” … و کسانی که در حال رقص دیده می شوند، تصور می شود که دیوانه اند، [این تصور] برای کسانی [است] که صدای موسیقی را نمی شنوند“. زمانی که ما موسیقی را نشنویم، و افرادی را ببینیم که می رقصند، ممکن است اینگونه قضاوت کنیم که آنها بی شک دیوانه اند. “شناخت” حرکات آنها و فهم معنای این حرکت های دیوانه وار در اینجا تنها زمانی ممکن می شود که ما نیز موسیقی را بشنویم؛ به عبارت دیگر قواعدی که برای آنها ملموس است را درک کنیم.

اگر می خواهیم یک جامعه ی دیگر را بشناسیم، اگر می خواهیم معنای رفتارهای بی معنی و دیوانه وار عده ای در سیاست را تحلیل کنیم، اگر می خواهیم معنای حرف های متناقض یک اندیشمند یا متفکر را بفهمیم، تنها راه این است که از دریچه ی او به جهان نگاه کنیم. این به معنای پذیرش نگاه او نیست. تنها به معنای توانِ شنیدنِ صدای دیگران و عاقل فرض کردن آنها پیش از صدور حکم ست. این خودش پیش نیاز رسیدن به یک سطح مهم از تمدن است.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 21:20 توسط رضا واعظی راد |

بیمار خنده های توام بیشتر بخند!
خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب!

پ.ن1: با آن همه نواقصش این یک خط دیالوگش می ارزید که آدم، سریال یوسف پیامبر (ع) را پی بگیرد:

یوسف (ع) : تویی زلیخا؟

زلیخا: من، بودم. حال همه تویی یوسف. زلیخایی در میان نیست.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 21:19 توسط رضا واعظی راد |

این آدم‌های «واکنشی*» را دیده‌اید که در اثر یک رفتار یا واکنش نادرست، به شدت احساس گناه و تقصیر می‌کنند، اما چون نمی‌خواهند/نمی‌توانند مسئولیت اشتباه خود را به عهده بگیرند، آن را مدام به عوامل بیرونی نسبت می‌دهند و اذعان دارند که این دیگران و شرایط‌اند که سبب لغزش در او می‌شوند و او ناخواسته در دام این خطا گرفتار آمده است. در کل، رفتار این آدم‌ها بستگی به خیلی چیزها دارد، حتا: رنگ آسمان و شرایط جوّی.

به طور مثال، چنانچه شخص، کار یا موقعیتی سبب خشم‌شان بشود؛ به جای برخورد منطقی و مهار خشم، با صدای بلند فحاشی می‌کنند. ناسزا می‌گویند و طرف یا کارش را، با توهین و تهمت‌های‌شان تحقیر می‌کنند. خلاصه در هنگام عصبانیت، هیچ کنترل و مدیریتی بر خود و خشم‌شان ندارند. بعدتر، که از آن ماجرا فارغ می‌شوند و در پیش‌گاه خودشان به قضاوت می‌نشینند و به تجزیه تحلیل (درست یا نادرست) می‌پردازند،‌ دقیقاً می‌دانند و درک می‌کنند که مشکل از کجا آب می‌خورد. اما چون به «خودآگاهی» درستی نرسیده‌اند، و یا از آگاهی نسبت به ضعف‌ها و کاستی‌هاشان بیم دارند، مدام این حس گناه را پس می‌زنند و به روش‌های گوناگون از مواجه شدن با آن می‌گریزند. به عنوان مثال، در ظاهر و با کلماتی فقیر، تقلا می‌کنند تا نشان دهند که مقصر نبوده‌اند و این شخص مقابل است که آن‌ها را برانگیخته، و سبب بروز خشم و نفرت در آن‌ها شده است. یا به جای راهکارهایی برای مدیریت هیجانات و خشم‌شان، از بی‌کفایتی طرف مقابل سخن می‌رانند و موقعیت‌ها و اوضاع و شرایط را ملامت می‌کنند. در واقع، آن‌ها به همان نظریه‌ی قدیمی «محرک» و «پاسخ» معتقدند و یادشان رفته است که در بین این دو، چیزی به نام «اراده» یا «آزادی انتخاب» وجود دارد.
از طرفی، این افراد به شدت از طرد شدن می‌ترسند و همواره به دنبال طنابی برای آویزان شدن می‌گردند. چرا که در درون خود پایگاه محکم و مطمئنی ندارند. اما به دلیل خودآگاهی نادرست و نداشتن اعتماد به نفس و ترس از دیدن «خود» ِ واقعی، از دوستان یا اطرافیانی که آیینه‌ای مقابل‌شان بگیرد و «خود»شان را نشان‌شان بدهد، به شدت می‌گریزند. به همین دلیل هم، اکثراً دایره‌ی روابط تنگ و تاریکی دارند. تاریک به این دلیل که همواره سعی می‌کنند مبهم و معماگونه بمانند تا به نوعی، هم طرف مقابل را در هاله‌ای از کنجکاوی و بهت نگه دارند، و هم می‌ترسند نکند با پدیدار شدن «خود» ِ واقعی، اطراف‌شان به یک‌باره خالی شود.

این یک تحلیل روان‌شناسی نیست. من این آدم‌ها را دیده‌ام. لمس کرده‌ام. دیده‌ام که چگونه بقیه از این ضعف‌شان، برای کنترل بر آن‌ها سود می‌جویند. دانسته‌ام که دوستی، همکاری و یا هر نوع رابطه‌‌ی اجتماعی باهاشان کار سخت و سنگینی‌ست و هرگونه کمکی در جهت شناساندن خودشان، تقریباً بی‌فایده است. چون قضیه در نگرش این افراد است و به این آسانی‌ها تغییر نخواهد کرد. علاوه بر آن، این افراد، برای پس زدن حس واقعی، آن‌چنان درگیر توجیه شده‌اند که به راستی، توجیهات خویش را باور کرده‌اند. برداشت این افراد از «خود»، بسیار غیرواقعی و ضعیف است و به شدت رفتارهای خود را زاییده‌ی شرایط و مقتضیات غریزی، اجتماعی، روانی، فیزیکی و.. می‌دانند. و هر رفتار و عملکرد خود را می‌خواهند به چیزی غیر از «خود» و کاستی‌هاشان نسبت دهند. و اساساً زندگی عاطفی و اجتماعی خود را بر اساس رفتار دیگران بنا می‌کنند. چنانچه دیگران باهاشان خوب رفتار کنند، حال‌شان خوب است و بالعکس.
این افراد همیشه مشوش و نگران‌اند که مبادا حس واقعی (گناه) برگردد. و این حس در دراز مدت آن‌ها را دچار اضطراب و وسواس فکری می‌کند و در نهایت، به جای واقع بینی و تغییر رویه و شناخت و مهار خود، در دورهای باطلی از  توهم، توجیه، سردرگمی، خشم و بی‌ثباتی می‌افتند.
مشکل این‌جاست که چون برخورد این آدم‌ها با این قضیه، هیچ‌گاه به طور جدی و اساسی صورت نمی‌گیرد و مدام با چیزهای دیگر پوشانده/جایگزین می‌شود، این مسئله در آن‌ها هیچ‌گاه حل نخواهد شد و با هر تلنگر یا ضربه‌ای، لجن‌های ته‌نشین شده بالا خواهد آمد و بوی گند آن، همه را خواهد آزرد.

 


* آدم‌های «واکنشی» در مقابل آدم‌های «عامل» قرار دارند. افراد «عامل» رفتارشان را نتیجه‌ی تصمیم‌هاشان می‌دانند، نه زاییده شرایط. این افراد مسئولیت و قابلیت پاسخ‌گویی را دارا می‌باشند. افراد «عامل» نیز تحت تأثیر محرک‌های بیرونی –خواه فیزیکی و خواه اجتماعی و خواه روانی- قرار می‌گیرند. اما واکنش آن‌ها نسبت به محرک‌ها، انتخاب یا واکنشی مبتنی بر ارزش است.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 20:54 توسط رضا واعظی راد |

بیا!
این تکه سنگ
سهم تو از آن انفجار بزرگ
خدایی بتراش
در خور پرستش
شاید این‌بار،
رستگار شدیم............./ در فروغ بخوانیدش. 


پی‌نوشت:
سرطان سکوت گرفته‌ام.
کاش اعتقادی به معجزه داشتم، و یا به دست‌های امدادی که از آستین غیب بیرون بزند.
کاش به طرزی احمقانه، اما قاطعانه، باور داشتم که کسی خواهد آمد. که روزهای خوبی پشت در است. که این‌ها همه‌اش خواب است و بیدار که بشویم تمام خواهد شد.
نمی‌شود. نمی‌توانم. می‌ترسم. من از این روزها می‌ترسم. از خواب‌هایی که این روزها می‌بینم. از خبرها. از خیابان. از کلمات می‌ترسم. از آدم‌ها و رویاهاشان می‌ترسم.
ترس را نمی‌شود توی ِ کلمات ریخت. نمی‌شود ازش به آغوش کسی گریخت. همه‌اش توی‌ تو می‌ماند و مثل یک غده‌ی ِ بدخیم تکثیر می‌شود، رشد می‌کند، بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود و تمام تو را آلوده می‌کند.
تو آن‌وقت هی می‌گویی: «یک‌چیزی بگو لعنتی... یک‌چیزی بگو. سکوتت آدم را می‌ترساند.»

تو را به خدا، یکی بیاید، مرا از گرداب این روزها بیرون بکشد

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 20:51 توسط رضا واعظی راد |

يادداشتي از فرزاد جمشيدي؛
آقاي رييس جمهور، مي شود باران باشيد

آقاي احمدي نژاد! «انتخابات» تمام شده اما « انتظارات» تازه شروع شده! شما مثل ديگران کابينه تعاوني نداريد! وام دار قارون ها نيستيد. سپاه ابن نحصي را راه نيانداختيد تا ملک ري ، وعده بدهيد! خيمه ستادهايتان ، قلب مردم بوده اما بعضي با «توهم سبز» يا «توطئه سياه» مي خواهند ميان اين قلبها ديوار بکشند.

شبکه خبري برنا/
 
جمعه اي که گذشت نه ميرزاده عشقي زنده بود و نه شهريار!
اما آنها که زير سقف باراني آسمان جمعه نفس کشيدند ، عاشق تر از ايده آل عشقي (1)، در اين اوايل گل سرخ و انتهاي بهار ، حسرت حيدر باباي شهريار را روايت کردند تا دور از هياهوي سياست ، سينه آسمان از يالان دنياي غزل سراي آذربايجان سرريز شود و کتاب پر برگ ابرها، آيه هاي باراني 22 خرداد را بر زمين نازل کند:
- حيدربابا ! دنيا دروغ است مگر اينکه مردمش به هم راست بگويند!

دست باران، صورت تهران را شست خيابان هايي که چندين شب از همهمه رنگ ها، بي خواب شده بودند مقدم باران  اين مهمان بي رنگ  را گرامي داشنتد ديوارهايي که از تپش تبليغات ، به لکنت آمده بودند، از شعر خيس باران زبان گرفتند. حرفهاي درشتي که از دهان هواداران نامزدهاي انتخاباتي درآمده و زمين گير شده بودند، مثل يک حباب، کلاه از سر برداشتند و تا چهار نامزد پست رياست جمهوري از خط پايان بگذرند، لشکر باران پايتخت ايران را فتح کرد. روز نبود، شب بود اما خبر آنها که دلشان را در دست گرفتند تا وطنشان زنده بماند آفتابي تر از آن بود که براي انتشار ، منتظر روزنامه ها بماند! آخر خبر مهمي است اينکه 40 ميليون نفر در جمعه 22 خرداد پيش شماره چهار سال مسئوليت رييس جمهور ايران را روي دکه دلها گذاشتند!

جمعه 22 خرداد سرزمين من با هزاران ريه روشن اميدواري نفس کشيد، چيزي از جنس نشاط ، انگار برف بي تفاوتي را آب کرد و قصه زندگي ، دور از صداي سياست ، در سينه اين فلات گسترده تازه شد.

جمعه "سهراب" زنده نبود تا ببيند «قطار سياست » چندان هم خالي نمي رود، وقتي مردم خوب مي دانند آنچه از صندوق ها بيرون مي آيد فقط يک انتقال قدرت نيست، بلکه واگذاري «خلعت خدمت» است.
جمعه "اخوان" زنده نبود تا بداند برادرانه تر از اين نمي شد ، «اين کهن بوم و بر» را دوست داشت و پاي اين سند دوستي را با سبابه حق انتخاب مهر کرد.

جمعه " سياوش کسرايي" زنده نبود اما آرش هايي که با هر راي «تير توفيق» يک نامزد را به پرواز درآوردند، «زندگي زيباست» را از لب صندوق هاي راي پر آوازه کردند.

جمعه باراني جاي خود را به شنبه آفتاب داد ! «مجريان خبر » پر مشتري تر از هميشه با اعلام هر برگ راي ، شادي را به اردوگاه کانديداها آوردند. نمي دانم چه کسي «پر پيامک ها» را چيده بود ولي هر راديو و تلويزيون ، يک گنجه پر از کبوتر خبر شد تا بالاخره هماي اقبال بر دوش يک نفر نشست:
محمود احمدي نژاد

***
آقاي رييس جمهور! سلام
من امروز تصميم گرفتم با جوهر جمعه ها براي تو نامه بنويسم. يادت هست چه جمعه هايي را از سر گذرانيده ايم؟
جمعه ها و شعر بلند نماز در خيابان هاي پر سجاده ، جمعه ها و تشييع « شمشاد قامتان» تا باغ شهادت؛ جمعه و گيسوي پريشان زنجيرهاي عاشورا؛ جمعه و نغمه داودي زبان هاي روزه دار که در «روز قدس» ستاره صهيون را نگون مي خواهند... جمعه ها و شهنامه يکدلي ايرانيان در بحر متقارب خيابان آزادي.

آقاي رييس جمهور!
من براي شما نامه مي نويسم . شما که درون قاب عکس تبليغات به من لبخند زدي تا دل به وعده ها و برنامه هايت بسپارم و با قدرت برگ راي خود ، تو را زودتر به پايان ماراتن مبارزه انتخاباتي برسانم.
نمي دانم در اين کيل کشيدن هاي اهل سياست، صداي مرا مي شنوي؟ مني که شتک خون بر پيرهن سياه ژاله ام... مني که ادامه همان ستاره دنباله داري هستم که خنده کارون را به خرمشهر برگرداندند.
کلي خون دل خوردم تا در ميان اين غبار کدورت هاي جناحي، خودم را به تو برسانم تا مطلب مهمي را بگويم: غم تلخي است اين که « مردم انقلاب ما» گوش خود را به صداي آمريکا بسپارند و از آدم هاي نيم وجبي تحليل هاي يک وجبي تحويل بگيرند! 

آقاي احمدي نژاد!
«انتخابات» تمام شده اما « انتظارات» تازه شروع شده! شما مثل ديگران کابينه تعاوني نداريد! وام دار قارون ها نيستيد. سپاه ابن نحصي را راه نيانداختيد تا ملک ري ، وعده بدهيد! خيمه ستادهايتان ، قلب مردم بوده اما بعضي با «توهم سبز» يا «توطئه سياه» مي خواهند ميان اين قلبها ديوار بکشند.

آقاي رييس جمهور!
80 درصد از واجدين شرايط راي دادند ، روز جمعه در خانه نماندند . آمدند و رشته تئوريسين هاي غربي را پنبه کردند. اين 80 درصد همانقدر در استفاده از آب و خاک ايران آزادند که آن بيست درصد...
ولي آيا يادمان مي ماند دشمن سنگ خورده اي که از دست اين اين جمعيت نزديک به چهل ميليون به کنا نشسته ، نااميد نشده و اگر از راه «تحريم انتخابات» سودي نبرد از تنور « اغتشاشات » ناني براي سير کردن شکم گرسنه خود پيدا خواهد کرد؟!

آقاي رييس جمهور!
ما ايراني هستيم. تمدن هايي که در رگ هاي گيتي شناور شده اند از دل اين خاک روييده اند! ما طعم اشک ها و لبخند هاي اين سرزمين را چشيده ايم. تاريخ براي ما خواندن نبود، خواستن و زندگي کردن بود.
ما قطعه قطعه خشت هاي دموکراسي را وارسي کرده ايم تا در اين سي سال انقلاب براي خود پرچيني فراهم آورده ايم. بدون اشتباه هم نبوديم ولي به يکديگر « فرصت شکست» و «مهلت آشتي» داده ايم... و اين ها همه ، قشنگي هاي سايه روشن آزادي در کشور ماست.
درست است که همگي به خوش خطي رهبري نيستيم اما زنده باد ايران را قبل از نوشتن هزاران بار گريسته ايم.

آقاي رييس جمهور !
رهبر ما دولت شما را « دولت عدالت و اميد»2 ناميد ، بياييد دشمن را نااميد کنيد!
شما که کعبه دلها را فتح کرده ايد بياييد با « نژاد احمدي» خود عطر انقلاب گل محمدي را هم به مشام برسانيد. به شيوه پيغمبر محبوب خدا (ص) ببخشيد ، عفو کنيد همه آنها را که به شما توهين کردند.
به ما سلام کردن بياموزيد ؛ سلام کردن به همه آنها که در ورزشگاه آزادي ؛ با تندر حرفهاي تند خود عليه محمود احمدي نژاد ، اتفاقاً اولين چيزي را که حبس کردند، همين آزادي بود!
به آن کارگردان سينما بياموزيد، کارگردان صحنه سبز سياست چه کسي غير از دشمن بود وقتي به تو ياد داد که رييس جمهور سربلند ايران را کوچک بخواني!
به آن بازيگر پرده نقره اي بياموزيد يک سکانس از سخاوت باراني رييس جمهوري که مثل علي(ع) در کوچه هاي بي سلام مي گردد و ميوه شيرين عفو و رحمت ، تعارف مي کند؛

آقاي رييس جمهور!
من دوباره به تو راي دادم چون دانستم اتومبيلت، شيشه دودي ندارد که بين من و تو فاصله بيندازد... چون شناختمت که وعده هايت سنجاقکي نيست روي «در باغ سبز» جا خوش کند. چون عکس تورا جاي تصوير عاشق ترين زندگان وطن - يعني شهيدان- گردن آويز خيابان ها ديده ام.
از تو مي خواهم قدر قدرت عاطفه اين ملت را بداني که مثل يک رود خروشان پشت سد سکوت ايستاده اند تا تو قدرت پيدا کني و بداني که اگر مشکلات همه چيز را بترکاند. دانه هاي انار دل ما را از هم جدا نخواهد کرد.
شرم باد شرم باد از ما اگر در کنار تو کوه غم را از سينه هموطنان برنداريم!
دور باد دور باد از ما اگر بشقاب هاي ماهواره اي دشمن ، سر سفره آسماني وحدت ملي ما جايي پيدا کنند.

آقاي رييس جمهور !
اول اين يادداشت را با قطره هاي باران آغاز کردم.
مي شود شما هم مثل باران ، بي دريغ باشي نسبت به دوستان و دشمنانت؟
مي شود به اطمينان اين چند ميليون دل آبرومند، به همه نشان دهي در اردوگاه محمود احمدي نژاد براي همه، جا هست؛ همه آنها که ايران را دوست دارند و مي دانند کابينه احمدي نژاد سينه همه ايرانيان است.
ما به روي هم هفت تير نمي کشيم ! ما با دلهاي خودمان «دوئل» نمي کنيم! نه قبله نماي رهبري را فراموش کرده ايم و نه پيشاني دشمن را از ياد گلوله هايمان برده ايم.

آقاي رييس جمهور!
باراني شويد... سليماني پيشه کنيد. همه را به اردوگاه خود دعوت کنيد . ولو از شما نپذيرند. براي ماندن در حافظه تاريخ از همه گروهها مدد بگيريد جبهه متحد اصولگر يعني جغرافياي ايران و « پازل قدرت شما» وقتي تکميل خواهد شد که بازهم اين رگه هاي اصولگرايي را هرچند اندک در ميان جناحها و سليقه ها کشف کنيد.
بگذاريد همگان باور کنند اين جمله شما را:
کسي که انتخاب شده رييس جمهور همه ملت است؛ چه آنهايي که به او راي دادند و چه آنها که انتخابش نکردند!
ميرحسين موسوي را بادغدغه هاي فرهنگي و هنري اش، محسن رضايي را با دکترين عالمانه اقتصاديش، مهدي کروبي را با صداقت سياسي اش به کار بگيريد.
باران جمعه 22 خرداد ، خط خاتمه همه عبرتها بود؛ شما هم مثل باران بشوييد، ببخشاييد و برويانيد.

آقاي رييس جمهور!
به همه نشان دهيد اراده باراني شما قحطي مناقشه هاي سياسي و کوير کمبودها را پايان مي دهد. بعد از اين پيروزي شيرين ، مردم از شما عيدي مي خواهند، چه عيدي بهتر از بخشش؟!
از حاميان خود بخواهيد در خانه هواداران رقيب را بکوبند ؛ يک جلد کلام الله مجيد و يک پرچم ايران ، هديه بدهند. خودتان هم «پيش قدم» شويد.
حرف من سکه اي است که يک رويش ، سياه شدن روي دشمن و روي ديگرش طلاي تبسم رهبري است که درباره دولت شما فرمودند:
ممکن است شماها نتوانسته باشيد - يا تا آخر هم نتوانيد - همه آنچه را که در مورد «عدالت» مي بايد انجام داد، انجام دهيد لکن نفس رويکرد شما به عدالت ، چيز باارزشي است. هر مقداري که مي توانيد بايستي حرکت کنيد.
به راه باديه رفتن به از نشستن باطل که گر مراد نجويم به «قدر وسع» کوشم.3

زياده ملالت است
پانوشت ها:
1- ميرزاده عشقي(1312 ه.ق تا 1342 ه.ش) شاعر آزاد انديش ايران و اشاره به سرود ايده آل و تابلوي مرگ مريم که از مشهورترين آثار اوست.
2- ديدار اعضاي هيئت دولت با مقام معظم رهبري 04/06/86
3- همان
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 18:25 توسط رضا واعظی راد |

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 21:11 توسط رضا واعظی راد |

دیگر چیزی به دهمین انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران نمانده است؛ انتخاباتی که می توان آن را پیچیده ترین وضعیت سیاسی جمهوری اسلامی ایران دانست.

آرایش نامزدهای این انتخابات در کنار وضعیت فعلی و سوابق نامزدهای حاضر، فرصتی را برای هر ایرانی پدید آورده است تا راه خود و فردای خود و تبارش را مشخص کند؛ تا از 22 خرداد، فردایی بهتر بسازد.
شما به چه کسی رای می دهید؟

چرا احمدی نژاد؟ چرا رضایی؟ چرا کروبی؟ چرا میرحسین؟

نامزد شما چرا بر نامزد دیگری برتری دارد؟ چه می تواند بکند که شما به وی رای می دهید؟

«فردا» تا به امروز با همکاری ستادهای انتخاباتی نامزدها، با جمعی از حامیان آنان گفت و گو کرده و دلایل آنها برای حمایت از نامزد متبوع خود را برای کاربران «فردا» تشریح نمودند و تا روز انتخابات نیز در کنار دیگر برنامه های انتخاباتی «فردا» ادامه خواهد یافت.

حالا شما از این فرصت برای دفاع از نامزد خود استفاده کنید!
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 19:12 توسط رضا واعظی راد |

من در روز 22 خرداد 1388 ، نام "دکتر محمود احمدی نژاد" را بر روی برگه رأی خواهم نوشت و به انتظار خواهم نشست که شنبه ، به همراه مردم ایران ، در جشن بزرگ پیروزی "گفتمان خدمت" شرکت کنم.

چهار سال پیش ، با پیروزی دکتر احمدی نژاد در انتخابات سوم تیر ، آن هم در مقابل هاشمی رفسنجانی ، این باور در اندیشه من و بسیاری دیگر شکل گرفت که جمهوری اسلامی ، به اندازه ای وسعت و ظرفیت دارد که افرادی خارج از سیستم قدرت نیز می توانند خود را در معرض رأی مردم قرار دهند و عالی تریم مقامات کشور را عهده دار شوند و الا اگر جز این بود ، مگر می شد از سد سیاستمدار متنفذی چون هاشمی رفسنجانی عبور کرد و به پیروزی رسید؟!

این ، اما تنها دستاورد پیروزی دکتر نبود. درست در نخستین روزهای ریاست جمهوری وی ، پلمپ تأسیسات هسته ای ایران برداشته شد و دانشمندان خانه نشین شده ایرانی ، بار دیگر بر سر کار بازگشتند تا در یک دوره چهار ساله ، چرخه سوخت هسته ای را تکمیل کنند و فرایند اتمی شدن ایران را به نقطه بازگشت ناپذیر برسانند.
موضوع  ، البته فقط فناوری هسته ای نبود بلکه فراتر از آن ، حیثیت ملتی بزرگ بود که لگدمال خودخواهی غربی ها و خود کم بینی برخی داخلی ها شده بود ، حیثیتی که اکنون با اقتدار ، اعاده شده و دندان طمع بیگانگان را کشیده است.

می گویند در دولت قبل ، این همه قطعنامه علیه ایران صادر نشد ولی سیاست خارجی دولت نهم به گونه ای بود که شورای امنیت علیه مان قطعنامه داد.
راست می گویند، در دولت قبل ، آمریکا و متحدانش علیه ایران قطعنامه ندادند زیرا بدون آن که قطعنامه ای در کار باشد ، دولت ما همان کاری را انجام می دادکه آنها می خواستند!  و مگر چهار تا سانتریفیوژ خاموش و مجتمع قفل خورده هسته ای ، اساساً نیازی هم به قطعنامه غربی ها داشت؟!

احمدی نژاد ، یک کار بزرگ دیگر هم انجام داد و آن ، احیای ادبیات انقلاب اسلامی بود ، ادبیاتی که در گذر سال های سیاست زده پیشین ، اندک اندک به خاطره تبدیل می شد و داشت از یاد مردم می رفت که ساده زیستی ، نوکری مسوولان در برابر مردم ، عدالت جویی و دهها آرمان دیگر ، اهدافی بود که برای تحقق شان انقلاب کرده و برای حفظ شان صدها هزار از بهترین جوانان شان را داده اند.

اما "مردی از جنس مردم" که آمد ، قدرت رسمی ، نه جایگاهی برای سلطه گری ، که بار دیگر ،فرصتی برای خدمت شد و رایحه این خدمتگزاری ، از پایتخت نیز گذر کرد و تا دورترین روستاهای آذربایجان و سواحل خلیج فارس و دریای عمان و خوزستان و خراسان و لرستان و ... رسید.
سفرهای استانی ، ابتکار بزرگی بود که دولت نهم بدان پرداخت و بررسی و حل میدانی مشکلات مردم را عملیاتی کرد.

 مخالفانی که این سفرها را "تبلیغی" می نامند ، البته هرگز به دستاورهای آن اشاره ای نمی کنند و نمی گویند که  در این سفرها ، بسیاری از مشکلات منطقه ای که سال ها لاینحل مانده بود ، با حضور دولتمردان در محل مشکل ، حل و گره از کار خلق گشوده شد.

دولت احمدی نژاد ، دولت کارهای بزرگ است. طرح تحول اقتصادی که به اذعان همه اقتصاددانان بی طرف ، جراحی گریز ناپذیر اقتصاد ملی است در این دولت طراحی شد و جالب اینجاست کسانی در مقابل آن قد علم کرده اند که سالیان دراز ، خود از بی هدف بودن یارانه ها ناله ها سر می دادند ولی خود هرگز جرأت هدفمند کردن نداشته اند و اینک که دولت چنین جسارتی را به خرج داده ، همه شعارهایشان را فراموش کرده و به سنگ اندازی روی آورده اند چرا که از دیدگاه آنان هر کاری از دولت نهم سر بزند،فارغ از ارزش گذاری کارشناسی ، محکوم است و مذموم !

در دولت نهم ، هر چند بنزین سهمیه بندی شد اما کار بزرگ دیگری نیز استارت خورد و آن حرکت به سمت خودکفایی در تولید بنزین است به گونه ای که تا دو - سه سال آینده ، ایران ، نه تنها بنزین وارد نمی کند ، بلکه به جمع صادر کنندگان بنزین نیز می پیوندد.
به راستی اگر دولت های گذشته ، آینده نگرانه ، به موضوع بنزین می نگریستند و زیرساختهای تولید را فراهم می کردند ، آیا کار به جایی می رسید که امروز ناگزیر از سهمیه بندی شویم؟!

یا به ماجرای پردامنه "سیمان" بنگرید که برای سالیان دراز ، معضل مزمن اقتصاد ملی بود و نوسان قیمت و کمبود و بازار سیاه ، پای ثابت همه قصه های سیمان در این کشور بود ولی اینک ، نه تنها خودکفایی حاصل شده ، بلکه صادرات سیمان نیز از منابع درآمد زایی ملی است و مهم تر از همه این که این محصول استراتژیک ، با قیمت مناسب و به وفور در دسترس مصرف کننده داخلی است.

اگر بخواهم فهرست کارهای مثبت دولت نهم را بیاورم ، حتماً کتابی قطور و چند جلدی خواهد شد از جمله این که میزان خصوصی سازی در دولت نهم 18 برابر سال‌های 70 تا 82 بوده است.
تعداد هواپیماهای مسافری که در این دولت وارد ناوگان هوایی کشور شد ، 3 برابر دولت گذشته است.
 تعداد پایگاه های اورژانس جاده ای 5 برابر شد.
 داستان معوقات اموزش و پرورش که بیش از 15 سال ، نظام آموزشی را می آزرد ، به پایان رسید.
هزاران پروژه ناتمام که پیشتر به فراموشی سپرده شده بودند ، در مدتی کمتر از 4 سال تکمیل شدند و این در حالی است که برخی از این پروژه ها ، بیش از 20 سال بود که متروکه رها شده بودند.
مسکن مهر ، امید را برای خانه دار شدن میلیون ها نفر زنده کرد.
 تسهیلات ازدواج ، که قبلاً مبلغی ناچیز بود و ماه ها وقت زوج ها را مصروف خود می کرد ، به رقم آبرومندی رسید که ظرف چند روز پرداخت می شود.

در دولت نهم برای توسعه فازهای جدید پارس جنوبی - که آینده اقتصاد ایران بدان مرتبط است 12 میلیارد دلارسرمایه گذاری مستقیم شد( قابل توجه کسانی که می گویند پول نفت در کجا خرج شد؟!)

ساخت فضای ورزشی  به 20 برابر کل دولت های بعد از انقلاب رسید و حتی بسیاری از روستاها نیز به سالن های ورزشی مجهز شدند .ضریب نفوذ اینترنت دو برابر شد ، بیش از کل تاریخ مخابرات ایران ، تلفن ثابت و همراه واگذار گردید.

ارزش کل صادرات غیر نفتی در چهار دولت قبلی ، 53 میلیارد دلار بود ولی دولت نهم به تنهایی موفق شد این رقم را به 57 میلیارد دلار افزایش دهد. 
در دوران هشت ساله اصلاحات، مجموعاً 42 هزار پروژه به انجام رسید ولی در چهار سال دولت نهم ، رکورد 98 هزار و 400 پروژه به ثبت رسید که در کل تاریخ کشور بی سابقه است.

در 4 سال فعالیت دولت هشتم 160 هزار میلیارد تومان برای سرمایه‌گذاری جهت تاسیس واحدهای جدید صنعتی اختصاص یافته بود ، در حالی که این میزان در دولت نهم 500 هزار میلیارد تومان بوده است .
و ... .

من ، به عنوان یک ایرانی، منصفانه نمی دانم که این همه کار را در کنار نقدهای موجود بر دولت نهم نبینم ، خود را به ندیدن بزنم و تجاهل کنم هر چند که سیاست بازان حرفه ای و دور ماندگان از قدرت، بخواهند واقعیت ها را قلب کنند و همچنان به ما دروغ بگویند و بر طبل سیاه نمایی بکوبند.

از این رو ، در قضاوت نهایی ام ، احمدی نژاد را به عنوان یک رئیس جمهور عملگرا و مردمی ، بار دیگر انتخاب خواهم کرد به امید آن که تجربیاتش در دور اول ریاست جمهوری ، کارآمدی مضاعف او را در مدیریت کلان کشور در چهار سال دوم ، به دنبال داشته باشد.
 
+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 21:53 توسط رضا واعظی راد |

تعجب نکنید فاشیست تنها به نازیهایه قهوهیی پوش نمی گفتند. بلکه امروز واژه جدید بنام فاشیستهایه سبز در جامعه رسوخ کرده است. و ضربه انها به حیثیت مردم ایران سنگینتر از هر عامل خارجی است.

میثم قمی.

+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 19:16 توسط رضا واعظی راد |

زیرا او با خیلیها فرق می کند؟او اصلا فرق دارد با کسانی که با او فرق دارند! خوب چه کسانی هستندکه با او فرق دارند.

۱-کسانی که می خواهند بخورند ولی او نمی خورد.

۲-زیرابرخلاف کسانی است که ۲۰ سال خارج دولت بلکه بیرون  از ملت بودند وحالا ادعای اصلاح دارند.

۳-فرق دارد با کسانی که باند بازی میکنند. راند خواری میکنند.

۴-تعطیلات خود را به جایه استرالیا در دکوهه بود.

به امید پیروزی فرزند ملت.

نویسنده:میثم قمی

+ نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 22:50 توسط رضا واعظی راد |